شقایق های پرپر

شهید مجتبی بابایی زاده

در سرزمین عشق عاشقانه مانند شقایق پرپر شدند و لحظه های عشق را در نوردیدند و ستاره آسمان معرفت شدند . آنان از چه گذشتند که به انتهای عاشقی، به کاروان دلدار عاشق رسیدند.

کاش ما نیز مانند آنان به این کاروان برسیم .....

/ 9 نظر / 4 بازدید
همسفر خاک

شهیدان به سلامت که رفتند ولی بدانید که درجمع دوستان جایتان خالیست/امید است که باز آیید امید است با امام زمان باز آیید. شادی روح شهدا صلوات.....

سلام بر پاره تن رسول . سلام بر زینب کبری . سلام برعلی اکبر سلام بر سردار امام ابالفضل سلام بر جوانان هاشمی سلام بر بدنهای بی سر و زجر دیده یاران ثاراالله سلام بر بانوان غم دیده

دلتنگ شهید

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و قصه آغاز شود

دلتنگ شهید

السلام ای وادی کرببلا السلام ای سرزمین پر بلا السلام ای جلوگاه ذوالمنن السلام ای کشته های بی کفن

وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید منتظر نظرات شما در وبلاگ پیروان ولایت هستیم

برادر شهید

سلام داداش یواش یواش داریم به تاسوعا و عاشورای حسینی نزدیک میشیم وامسال من دلتنگ توام امروز به یاد تاسوعای سالهای قبل افتادم که با هم میرفتیم با هیئت مسجد امام حسین، و مسجد امام حسین چه رسم قشنگی دارند مسیر عزاداری روز تاسوعا را به سمت منزل شهید زیودار انتخاب میکنند و عرض ادب میکنند خدمت خانواده محترم این شهید بزرگوار امسال نذری روز عاشورا را که بپزیم دیگر تو نیستی که دغدغه کم بودن آن را داشته باشی و بخواهی آب آن را زیاد کنی مبادا به عزاداران حسینی غذا نرسد داداش شهدا زنده اند این باور و یقین ماست اما داداش تو رو قسم میدم به همین محرم حسینی نگاهت را از ما نگیری شادی روح شهدا صلوات

چو گفتم کربلا، جان جهان سوخت نوشتم تشنگی آب روان سوخت از آن صحرا که شد صحرای محشر زمین آتش گرفت و آسمان سوخت ز اصحاب فتوت در صف جنگ سخن از دل چو آمد بر زبان سوخت قیام نور و ظلمت بود آن روز که جسم و جان پیدا و نهان سوخت چه گفت آن نایی آتش­دم از نی که هم نی نامه هم نی نامه خوان سوخت من از شام غریبان چون بگویم که آن شب تا سحر عمر زمان سوخت چه گویم من ز سرهای بریده که معنی برق خنجر شد، بیان سوخت خزان در فصل گل­های بهشتی هجوم آورد و باغ و باغبان سوخت که زد آتش به بال خیمه عشق؟ چه دستی سرپناه کودکان سوخت؟ غروب غم رسید و لحظه کوچ پرستو پر گشود و آشیان سوخت تن زین العباد از آتش تب چو مشعل در میان کاروان سوخت شهاب تیر دشمن از کمان جست کمان شد پشت چرخ و کهکشان سوخت محمد خلیل جمالی

ام حسین را که می شنوم،یاد سنگهایی می افتم که روزی شرمشان شد از سنگ بودن. نام حسین را که می شنوم،یاد دستانی می افتم که به بهای آب بریده شد اما بازهم آب... نام حسین را که می شنوم،واﮋه هایم به گوشه ای کز می کنند و آرامتر می گریند...لرزیدن شانه هایشان سوزدل را فریاد می زند. نام حسین را که می شنوم،چشمانم در مقابل شرمشان پرده ای از اشک می کشند وقدم بر زمین می گذارند. نام حسین را که می شنوم،کام تشنه ام شرم می کند از چشیدن کلامی دیگر..وسکوت غالب می شود بر تمام ناگفته هایم...! ارسال توسط زهرا

مصفا

سلام داداش خسته نباشی اجرت با شهدا