آخرین حضور- 2

بعد ار چند روز دوباره برای مرحله  دوم عازم غرب کشور شدیم چند روزی را در عقبه برای هماهنگیهای آخر ماندیم و بعد به سمت منطقه حرکت کردیم. شب عملیات فرا میرسد اسمی از مجتبی بین بچه های تیم هجوم نیست مجتبی را برای کاری دیگر قرار است نگه دارند.

اما مجتبی با خودش قول و قرار دیگر داشت هرطور شده خودش را بین بچه ها جا داد نیرو ها از تاریکی شب استفاده کردند تا خود را به نقطه مورد نظر برسانند فرمانده (سردار شهید محمد جعفرخانی ) آخرین توجیهاتش را انجام داد  و آماده درگیری می شوند...

یکی از بچه ها می گوید: متوجه مجتبی شدم که زخمی شده فوراً خودم را به کنارش رساندم در میان تیر و ترکش و سر و صدا و تاریکی شب تلاش می کردم که او را پانسمان کنم تا مانع از خونریزی اش شوم .

احساس کردم سینه اش جراحت عمیقی پیدا کرده دیگر کاری از دستم بر نمی آید نمیدانستم چکار کنم سرم را به صورتش نزدیک کردم تا بشنوم که زیر لب چه زمزمه می کند .

و مجتبی در آن لحظه به آرامی می گفت :یا علی ابن ابی طالب ...یا علی ابن ابی طالب

روحش شاد

قسمتی از خاطرات همرزم شهید در همایش شبی با مجتبی

/ 4 نظر / 11 بازدید
تکاور

به نام خدا سلام ممنونم از حضورتان در وبلاگ محفل شهدا. بابت ایمیل عکس هم دستتون درد نکنه ، خیلی زحمت کشیدید . ... مطالب وبلاگتان عالی است . خدا خیرتان دهد . ایکاش در لحظه آخر عمر زبان من هم متبرک به نام مولایم علی (ع) شود .

رسانه بهار

چه لبخند زیبایی! عکسش را گذاشته ام زیرشیشه میزم حرفهایی می زند که من نمی فهمم خدا کند روزی بفهمم!

حسين

باسلام و احترام از اينكه درباره شهيدي از شهداي عال مقام مطلب مي نويسيد سپاسگزارم. آرزويم موفقيت شماست قموفقيت شماست در پناه حق