/ 5 نظر / 8 بازدید
دلتنگ شهید

شعر زير را يكي از خواهرها در مراسم يادبود شهيد مهدي ادوارودو آنيلي قرائت كرده است. بـــــه اســم صاف الله، اينم يــه حرف تازه ايــنم ازين زمــــونه، يـــه قسمـــت و فرازِ بـــازم نهيب فردا، به نامــرديِ دنيا بازم نشونه‌اي تا، بريم ســــــراغِ فــــــــردا بازم يــه روح آزاد ميـــونِ گــــــودِ جنگه مدّعيا! كجاييد؟ اين قصرمون قشنگه آي مؤمنايِ امروز، هنر به اين چيزا نيست كه بينِ موجِ شيعه، نمره‌هامون بشه بيست تـــــــو سرزمـينِ كُفرَم، يارِ حسيني داريــم تو جمع تاريكِ وَهم، ما نورِ عيني داريم وقتـــي غمــــت مي‌گيره ميونِ جمعِ بي‌درد وقتي كه ديگه دنيا، براي ميشه پوچ و سرد ميـــون خــــود پـــرستا كنـــار بت پرستا كنـــارِ ‌خــنده‌هايِ عربده جويِ مَستا اونجا كه كلِ‌عالم، طرد مي‌كنه تورو، طـرد مي‌ري تو اوجِ سجده، اينو ميگن هنرمند اون كسي كه مي‌گذَره، از تموم جـهــانـــش اون كه كنارش زدن هم زمون و زمانش اون كه فقط خدارو مي‌بينه و مي‌شنــــاسه آي جووناي خوش تيپ! اونه كه باكلاسه هــــي بـــــزنين بالاتر، آستينارو همينه تـــو كشورِ مسلمون، شيعه‌گري به اينه! به اينه كه بــــــدوزيم چشممونُ به عــــالم ب

مصفا

داغ دل لاله امروز برای شهدا وقت نداریم ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم چون فرد مهمی شده نفس دغل ما اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است بهر سفر کرببلا وقت نداریم تقویم گرفتاری ما پر شده از زر ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

در آروزی شهادت

سلام دست شما بابت گذاشتن مطالب قشنگتون درد نکنه تقریبا هر روز صبح قبل از شروع به کار یه سری به وبلاگ شما میزنم بعد شروع به کار میکنم یه جورایی قوت روزمو از مطالب شهدا میگیرم خدا اجرتون بده شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

در حسرت شهید

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ... * او نشست و باز هم نشست روزها یکی یکی از کنار او گذشت * روی هیچ چیز و هیچ جا از دعای او اثر نبود هیچ کس از مسیر رفت و آمد دعای او با خبر نبود * با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست؟ او چرا نمی رسد؟ شاید این دعا راه را اشتباه رفته است! پس بلند شد رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد رفت تا که پیش از آمدن برای او دست دوستی تکان دهد رفت پس چراغ چار راه آسمان سبز شد رفت و با صدای رفتنش کوچه های خاکی زمین جاده های کهکشان سبز شد * او از این طرف، دعا از آن طرف در میان راه باهم آن دو رو به رو شدند دست توی دست هم گذاشتند از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند وای که چقدر حرف داشتند * برفها کم کم آب می شود شب ذره ذره آفتاب می شود و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب می شود

مصفا

دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد برای دوری یاران چرا نمی لرزد دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد دمی بیا شهیدان چرا نمی لرزد ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد لطافت از دل من رفته و دلم مرده به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد میا مجلس ذکرم ولی دلم آرام به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد وجود کاهل من در سکون بی فکریست به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد دلم زدیدن هر روی خوش به لرزه آمده بیاد مه روی دوران چرا نمی لرزد دل خراب من از دوری گل زهرا سلام‌الله‌علیه است نگار مانده به هجران چرا نمی لرز