سالروز پرواز

پروازتان در خاطر می ماند ای همه تبسم و ایثار.

سالروز پرواز عارفانه کبوتران خونین بال صابرین گرامی باد.

روایاتی از شب عملیات شهدای صابرین
.
پژاکی ها متوجه حضور بچه ها شدن...
درگیری ها بالا گرفت...
هیچ دیدی نداشتیم...
پژاکیها اسلحه هایی داشتن که توی شب میتونستن بچه ها رو رصد کنن و با تیر بزننشون...
الله اکبر...??
غوغا شده بود...
پشت بیسیم فرمانده داد میزد:بچه هاااااا لباسهای کردی رو بزنید...
یه وقت خودی هارو نزنید...
لباسهای کردی... لباس های کردییی...
از نور خمپاره ها و نارنجک ها بچه ها و پژاکیها رو شناسایی کنید...
یاعلی... یاعلیییی... شهید جعفرخانی به علت تله انفجاری بدجور از ناحیه پا زخمی شده بود(بعضیا میگن یکی از پاهاش قطع شده بود) ولی خودش رو سراپا نگه داشت تا روحیه نیروهاش بهم نخوره و لبخند میزد و بچه ها رو به جلو تشویق و هدایت میکرد...
شهید جعفرخانی تا ۳متری تونل پژاکیها رسیده بود که تیر به پیشونیش خورد و شهید شد...??
بچه ها روحیه شون رو باختن...
پشت بیسیم میگفتن فرمانده جعفرخانی استراحت... همه اون نیروهایی که جلو بودن شهیدشدن... بچه ها خدا خدا میکردن که آفتاب در بیاد تا بتونن دشمن رو ببینن و بتونن بزننشون...
دشمن یکریز آتیش میریخت...
آفتاب که در اومد بدتر شد...‼️
بچه ها پایینتر از قله کوه بودن و پژاکیا قله کوه و بالاتر
بخاطر همین آفتاب به چشم بچه ها خورده بود و نمیتونستن دشمن رو ببینن ولی دشمن خوب اونارو میدید...
تا اینکه یکی یکی بچه ها شهید شدن

یکی از شهدا چند دقیقه قبل از شهادتش که بدجور زخمی هم شده بود پشت بیسیم اعلام کرد:
 محمد منتظرقائم استراحت...
محمدغفاری استراحت...
محمد محرابی استراحت...
کمیل صفری تبار استراحت...
حسین رضایی استراحت...
یکی یکی اسم شهدا روبرد..
و سر آخر گفت: منم دیگه...استراحت..
پژاکیهای حرومزاده بخاطر اینکه چندسال اونجا مستقر بودن بیوگرافی منطقه خوب دستشون بود...
بمب هایی داشتن که از زیر زمین در میومد و بچه هارو میزد و دوباره میرفت توی تونلش...
بچه ها هرکاری میکردن نمیتونستن بزننش... اما بالاخره بچه ها موفق به پاکسازی اون منطقه شدن و پژاکیها بعد ۳ روز تسلیم شدن
و با ذلت بیرون از خاک وطنمون رفتند

امداد گرها میرفتن بالا سر شهدا و میدیدن شهید شدن و خاطراتشون دیوونشون میکرد... پیکرشهدا ۳ روز بالای ارتفاعات بود... بچه ها برگشته بودن پایین و دور هم جمع شدن و همه یه گوشه زانوی غم بغل گرفته بودن به یاد خاطرات شهدا...
یاحسین ...
خواب شهید جعفرخانی تعبیر شده بود که میگفت بامن ۱۲ نفرمون شهید میشیم.

 

/ 0 نظر / 37 بازدید