روایتی از روز تشییع شهید مجتبی بابایی زاده

بدرقه ی قهرمان

شهید مجتبی بابایی زاده

شهید مجتبی بابایی زاده

 

شهید مجتبی بابایی زاده

شهید مجتبی بابایی زاده

نخستین بار بود که در تشییع پیکر پاک شهیدی شرکت می کردم،بدون هیچ آشنایی قبلی با خانواده و خود مجتبی...

فقط به خاطر اسم شهید و حقی که گردنمون داره خودمو ملزم کردم که در تشییع پیکر پاکش  شرکت کنم.

وقتی رفتم تو مراسم احساسم این بود که  از یک قهرمان و یک پهلوان و کسی که  از فتح جایی برگشته استقبال می کنم و اومدم به پیشوازش خیلی احساس عجیبی بود احساس غرور و افتخار می کردم.

همه ی مردم شهر اومده بودند از همه نوع قشر پیر و جوون، خرد و کلون،  بچه و بزرگ زن و مرد، آشنا و غیر آشنا

از هر تیره و طایفه ای، حتی اونی که اصلا هیچ ارتباطی با مجتبی نداشت اومده بود.

نظامی ها هم از همه ی ارگان ها اومده بودن ارتش ، سپاه ، بسیج ، نیروی انتظامی و همه ی اونا  با هر درجه ای که بودن برای مجتبی احترام نظامی گذاشتن از سرباز گرفته تا سردار و امیر

خلاصه اون روز همه بودن...

و  مجتبی...

 باعث افتخارشون بود همه احساس من رو داشتند و با حضور گرم و یکرنگ خود پهلوان و قهرمان شهرخودمون یعنی

شهید مجتبی بابایی زاده را  از خیابان های اندیمشک تا در وازه های بهشت  بدرقه کردیم تا بر بال فرشتگان در رضوان الهی عند ربهم یرزقون شود ...

تازه فهمیدم شهید شدن یعنی چه اگه تو عمرم یه قدم بی ریا و بی شیله پیله برداشتم همین شرکت در  تشییع پیکرپاک  شهید بابایی زاده بود.

با اینکه چند سال از جنگ تحمیلی گذشته ولی برام ثابت شد هنوز مردم شهیداشونو دوس دارن و به اونا احترام می زارن فرقی هم نمی کنه از کدوم طایفه و شهر باشه زیرا همه ی شهدا عزیزن

 راوی : مقداد رحیم خانی

/ 8 نظر / 27 بازدید
سامانه 48

سلام به شما دوست خوبم . بنده شما رو دعوت به بازدید از سامانه 48 می کنم . لطفا بعد از بازدید از وب سایت ما و در صورت تمایل می توانید با نام "سامانه48" سایت ما را لینک کرده و پس از اطلاع به ما وبلاگ شما را با نام پیشنهادی خودتان لینک خواهیم کرد. به امید همکاری با شما

مجید پارسامهر

من ازمجتبی گله دارم...آقامجتبی من ازتوگله دارم.هیچ نگفتی این درماندگان سالهاست این درب رامیکوبندآنقدرکوبیدیم وازسرحسرت دلهایمان زخم برداشته است که از همه ی روزگار بدبین شده ایم؟هیچ نگفتی ازنسلهای بجامانده ی جنگ چقدرمنتظرند؟

مجید پارسامهر

هیج نظری به دلسوختگان عاشق که عیونهم تفیض من الدمع گشته نداشتی؟رسم جوانمردی بودکه باوالسابقون السابقون مقرب ترشوی واز همه سبقت بگیری؟

مجید پارسامهر

سالهاست لقبهای ایثارگری وجانبازی رایدک میکشیم وسالهاست مدال آزادگی به گردنمان آویختندسالهاست بااین عناوین فریب خوردیم ودرجازدیم

مجید پارسامهر

بطوری که اغلال دنیابه پاهایمان پیچیدوزمین گیرشدیم.خیال میکردیم شایسته ی تمجیدهاوتکریمهایی هستیم که درحق مامیکنند.

مجید پارسامهر

اماورودغیرمنتظره ی تووامثال توبه دانشگاه شهادت آن هم بدون کنکوروفارغ التحصیل شدن وبدون هیچ تشریفاتی موجب دلگرم شدن همه ی منتظران صف کشیده ی پشت درب باغ شهادت گردید

مجید پارسامهر

دیگرناامیدشده بودم.شهیدعباس میگفت اماباورنمیکردم چون باهم شوخی میکردیم.وحتی رفتنش هم مثل شوخی بود.چون ازدیداین حقیربی بصیرت عباس زخمی دربدن نداشت

مجید پارسامهر

عباس زخم دردرون داشت وحسرت دردل اماآنقدرخنده روومثل آقامجتبی بشاش بودکه هیچ کس پی به دردنهان وی نمیبرد