آرزوهای مجتبی

آرزوهایش هم از جنس دنیایی نبود آرزوها و خواسته هایی داشت که به آنها رسید


به پدر و مادرش گفته بود ای کاش در لحظه شهادت بتوانم بوسه به زیر پایتان  بزنم...( و این پدر و مادر بودند که پای پیکر پاکش را بوسیدند)

بوسه پدر بر بای مجتبی
 دعا می کرد خدایا مرگ مرا حادثه ای طبیعی قرار نده، خدایا مرگ مرا شرافتمندانه و جوانمردانه قرار بده .
می گفت امیدوارم  رو در روی دشمن به شهادت برسم که اگر غیر از این باشد نشانه ای  از ضعف ما است که انشاءالله این چنین نیست.

آرزو داشت وقتی شهید شد در بهشت زهرای اندیمشک و در کنار پسر عمه شهیدش عزت الله حسین زاده دفن شود.

همانجایی که دوست داشت آرام گرفت

می گفت اگر شهید شدم برای اطلاعیه از طرح پسترهای زمان جنگ استفاده کنید.

یک آرزو داشت که با شهادتش فرصت آن را پیدا نکرد، آرزو داشت حالا که پدر بازنشسته شده او را به مسافرت به مناطق زیبایی که سراغ داشت ببرد تا خستگی این چندین سال از تنش بیرون رود که نشد و خودش مسافر بهشت شد.

روحش شاد
التماس دعا

/ 1 نظر / 29 بازدید
وبلاگ شهید مولانیا

دیشب دوﺑﺎره خواب دیدم کربلارا کرب و ﺑﻼی ﭘﺎک و خوب جبهه ھ ﺎ را دیشب دوﺑﺎره ﺟﺎن ﻣﺎ پرواز میکرد ﺑﺎ روح سبز شهدا همراز میکرد دیشب تمام جبهه ھﺎبوی جنون داﺷت اندر کنام عشق ﺟﺎری جوی خون داﺷت دیشب سبو از دﺳت ﺳﺎقی میگرفتم ﺑﺎ جبهه ای ھﺎی خدا معنی گرفتم دیشب ﮐﻼس عشق بود و تست مردی غیرت ﮐﻼم اول و ھم ﭘﺎیمردی دیشب میام جبهه مجنون می شدم من کل خلایق لیلی و مفتون شدم من دیدم که جان را بر سر میخانه دادن اول ﮐﻼم عشق و دل بر دوﺳت دادن موفق باشید یا علی