زخم سینه

آخرین روزی که قرار بود برای عملیات آماده بشویم، یگان امداد و نجات یک دوره آموزش بسیار سریع و فشرده را برای ما برگزار کردند . در یکی از قسمت های آموزش یک باند پانسمان آوردند و آموزش دادند که اگر کسی زخمی شد به چه نحوی از این باند استفاده کند.

شهید مجتبی بابایی زاده

بعد از اتمام آموزش شهید مجتبی بابایی زاده گفت که مثلاَ من از ناحیه سینه (دست گذاشت سمت راست سینه)زخمی شده ام و شما باید مرا مداوا کنید که یکی از بچه ها طبق آموزش او را باندپیچی کرد .
جالب است بدانید که شهید بابایی زاده دقیقا از ناحیه سمت راست سینه ترکش خورده بود و همان دوست همرزمش برای مداوا بالای سرش حاضر شده بود که به علت شدت جراحت و خونریزی موفق به بند آوردن خون ریزی سینه نشد و شهید بابایی زاده به خیل شهدا پیوست و همین همرزم شهید بابایی زاده بود که آخرین نجوای شهید را با ذکر یا علی بن ابی طالب قبل از عروج از زبان شهید می شنود.

وقتی پیکر مطهرش را برای وداع آوردند، آن زخم سینه بوسه گاه مادر شهید شد.

شهید مجتبی بابایی زاده

راوی یکی از همرزمان شهید در جمع خانواده شهید مجتبی بابایی زاده

/ 7 نظر / 44 بازدید
مصفا

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار با آن که سر زد آن عمل از امت نبی روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد شعر محتشم

مصفا

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد شعر محتشم

عاشقان شهید آوینی و رهبری

سلام دوست خوبم صد جان به فدای یک خنده ات شهید صد قامت رشید به فدای قامت استوارت شهید تو بالایی من در زمینم تو آقایی و من خیلی حقیرم روزی خواهد آمد راهم را ببندی چه کرده اید بعدمن خدایا شهید روسیاهم شرمگینم این چند کلمه درد دل من بود با شهید خدا کنه دستمو بگیره منم با خدشون ببره مطلب شمارو در وبم گذاشتم یا علی

وبلاگ شهیدان صابرین

سلام درسته امروز تو یگان از یکی دیگر از دوستانم اینو شنیدم(همون کسی که بالای سر شهید بابایی آمده بود) منبع بنده دوست دیگری بود که اونم از بهدار ها بود. جالبه هر دو مورد درسته. مدیر گروه فرهنگی نازعات

سیده لیلا سید حسینی

برادر شهیدم با سیاهی چادرم حافظ خون پاکت هستم تا جان در بدن دارم ولایت را رها نمیکنم خدا کند مادرت از ماراضی باشد ..