چشم مجتبی به راه شماست

شهید مجتبی بابایی زاده

امیرحسین و محمد مهدی

نام ها و چهره هایی که برای دوستان مجتبی خیلی آشنا هستند.

بچه هایی که مجتبی آنان را دوست داشت و آنها که دیوانه ی مجتبی بودند.

از همان ساعات اولی که خبر شهادت عمو را شنیدند لباسهایش را پوشیدند.

تا نشانه ای باشد بر ادامه راه عموی شهید...

تا مجتبی هایی باشند در امتداد راهش...

محمد مهدی و امیرحسین، چشم عمو مجتبی به راه شماست....

/ 8 نظر / 8 بازدید
ابوعمار

سلام مارم دعا کنید. بالاخره شما پسر عموی شهید هستید و یه پله بالاتر از ما . به قول یکی از بچه ها که به برادر شهید فدایی نژاد گفت : وقتی با شهید نجوا می کنی مارم دعا کن برادرت که روی تو رو زمین نمی ندازه. عید بزرگ شیعیان رو هم بهتون تبریک عرض می کنم. التماس دعا

نگار

کلی گریه کردم به حال خودم کلی گریه کردم دلم خیلی سوخت همش به این فکر میکردم ما باید چکار کنیم خدا به مادرش صبرو سلامتی بده

دلتنگ شهید

قسمت مباد به فتوای نان و نام مشغول اب و دانه بگردد کبوترم ای اسمانیان که زمین جایتان نبود مانده ست خاطرات شما لای دفترم باشد حرام شیر حلالی که خورده ام روزی اگر ز خون شما ساده بگذرم اللهم عجل الولیک الفرج.اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک

مصفا

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد عید غدیر مبارک

مصفا

همسنگرای خوبم بار سفر ببستید با اون نگاه آخر قلب مرا شکستید من مانده ام و سیاهی ، مشتاق آفتابم دلتنگ خاطرات آن لحظه های نابم دامن کشان برفتید تا اوج آسمانها با خود مرا نبردید ماندم غریب وتنها در لحظه شهادت ؛ خنده زنان برفتید یادی از این رفیقان ، آخر چرا نکردید نقش جبینتان بود ، نام حسین و زهرا در چشمهایتان بود ، همواره موج دریا از نخل قامتاتون مونده فقط پلاکی یادش بخیر بادا آن سجاده های خاکی دلتنگم ای شهیدان بغضی به سینه دارم بعد از شما من دلتنگ و بی قرارم

همسفر خاک

شهید بابایی با شهادتش مردانگی را تجلی داد.

محفل شهدا

همسنگرای خوبم بار سفر ببستید با اون نگاه آخر قلب مرا شکستید من مانده ام و سیاهی ، مشتاق آفتابم دلتنگ خاطرات آن لحظه های نابم دامن کشان برفتید تا اوج آسمانها با خود مرا نبردید ماندم غریب وتنها در لحظه شهادت ؛ خنده زنان برفتید یادی از این رفیقان ، آخر چرا نکردید نقش جبینتان بود ، نام حسین و زهرا در چشمهایتان بود ، همواره موج دریا از نخل قامتاتون مونده فقط پلاکی یادش بخیر بادا آن سجاده های خاکی دلتنگم ای شهیدان بغضی به سینه دارم بعد از شما من دلتنگ و بی قرارم کلیپی با همین نام در وبلاگ محفل شهدا : http://www.mahfelshohadaa.mihanblog.com/post/105

سیمرغ

تو فیلم دیدم که محمد مهدی یا امیر حسین نمی دونم کدوم شون بود اون که لباسش زرد گفت که عمو گفته این دفعه که از ماموریت برگشتم از بابا اجازه میگیرم که موتور سواری یاتون بدم اول سلام میکنم به دوتاشون بعد اینکه آقا محمد مهدی آقا امیر حسین درسته که عمو رفته اما اگر افتخار و لیاقت بدین خودم نوکرتونم یادتون میدم خوشبحالتون که با آ مجتبی بودین توروخدا اگر خوابشو دیدید بگید یه نگاهی به منم داشته باشه بخدا الان که دارم این و بهتون میگم بغضم گرفته توروخدا فراموش نکنید خیلی مخلصیم یا علی