پرواز

شهید مجتبی بابایی زاده

خوشا آنان که پرواز را آموختند تا مرغ دست آموز دنیا نباشند، و به نور خدا رسیدند تا در سرمای بی خبری نمانند.

خدایا خون شهیدان را در تن ما جاری گردان و دست شهیدان را بر پیکر سردمان قرار ده  تا به ماندن خو نکنیم.

التماس دعا

/ 4 نظر / 12 بازدید
دلتنگ شهید

در چشمه خون وضو گرفتند نهان از مســلخ نور تا به هنـگام اذان با ساقي مست باده و جام زدند آنان که به سوي صبح بودند روانه آوازه‌ي عاشــقان ما دهـــر گرفت آواي بلند شانه به هر شهر گرفت تن جامه عاشقان برگير و بپوش کاشانه‌ي دوست، مارِ پر زهر گرفت ما کز تب عشق سوي جانان رفتيم بگذشته زجان و سربداران رفتيم اي کاش که بازجان به تن بودبسي کز لــذّت رفتنش کمـــاکان رفتـيم - مهدي اثني اشري

امین علیزاده

با سلام بعد از حدود8 ماه دیروز بعدظهر قسمت شد تا با همرزم شهید بر سر مزار آقا مجتبی بریم جاتون خالی... بعد از قرائت فاتحه با گلاب خالصی که از دزفول آورده بودم که می خواستم شروع به شستن مزار کنم که همرزم شهید گفت : کمی بده من صورتم رو با گلاب معطر کنم که بعد از دادن گلاب به وی از اون گلاب روی مزار ریخت و گفت : مجتبی خوشا بحالت ، اون دنیا شفاعتمون کنی بعد گفت بیا با هم مزار رو شستشو بدیم مزار مجتبی و 2 شهیدی که اطراف مجتبی بودن رو سنگ مزارشونو شستیم نکته جالب اینه که پسر دایی همرزم شهید از دزفول دندانش درد میکرد که تا وارد مزار شهداء شدیم ، دندانش به طرز جالبی خوب شد لحظه آخر هم یک شمع روشن کردیم و وداع کردیم و به سمت دزفول شروع به حرکت کردیم خوشا آنان که با شهادت رفتند........ و من الله توفیق

پاسدار شهید محمد غفاری

اجرتان با سیدالشهدا

در حسرت شهید

دیری نکشید رفت و تنها ماندم کنجی زده زانوی غم و جا ماندم با قایق خویش رفت و شد از من دور من هم نگران به سوی دریا ماندم دستم نگرفت و رفت و من هم یک عمر مجنون شده در حسرت لیلا ماندم از کوچه گذشت و نزد از خانه دری من با همه امید تنها ماندم هر وعده که داد رفت و از یاد ببرد با این همه پای عشق امّا ماندم