سوغات کربلا

 

شهید مجتبی بابایی زاده

تازه رژیم صدام نابود شده بود و راه کربلا باز .

هر وقت کسی از دوستان و آشنایان به کربلا می رفت می گفتم مجتبی همه رفتند کربلا، ما نرفتیم . مجتبی جواب می داد ما هم حتماً میریم.

یک روز صبح مجتبی اومد در خونه گفت یا علی... ظهر حرکت ...

گفتم کجا؟

گفت می خواهیم بریم کربلا اونم با پای پیاده...

خیلی با صفا بود، یادم میاد اونجا جمعی شدیم و صحن ائمه رو شستشو می کردیم

شهید مجتبی بابایی زاده

یکی آب می ریخت یکی جارو می کرد یکی تی می کشید ...

نفهمیدیم چطور یه هفته گذشت.

موقع برگشتن هر کسی سوغاتی برای آشنایان خودش می خرید

مجتبی هم یک کفن که نوشته هاش از تربت بود خرید.

اون کفن لباسی شد برازنده تا به ملاقات خدا برود.

شهید مجتبی بابایی زاده

زیارت قبول

--------------------------------

پی نوشت:

1 . متن برگرفته شده از خاطرات دوست شهید در فیلم یادبود شهید مجتبی بابایی زاده است با اندکی تلخیص

2. تصویر دوم از فیلم گرفته شده که بدون کیفیت است.

/ 4 نظر / 34 بازدید
قاصدک

خوش به حالت که خاک بلا رو بوسیدی.خوش به حالت که عطر حسین تن پوش تنت شد خوش به حالت که هم توی این دنیا هم توی اون دنیا کربلایی شدی خوش به حالت که هم اینجا مهمون اباعبداله شدی هم اونجا مهمونش...

قاصدک

برای ما هم کمی از نگاه اباعبداله نگه دار عزیز شهیدم![گل]

قاصدک

خیلی وقته دلم می خواد برات نامه بنویسم.از اون نامه ها که پر از دلتنگی وشکایته...از اونا که فقط گوش تو جان میده واسه شنیدنش ومهربونی تو فقط می تونه گره بغضهاشو باز کنه.خیلی وقته دلم میخواد به مقصد بهشتت نامه ای بفرستم اما نمیتونم ...اونقدر که واژه ها با دستای آلوده م لیاقت ندارند که مهمون تو بشن.مگه خودت نظری کنی تا از پس خودم وخطاهام بر بیام...

اگه خدابخوادشهیداینده انشاالله

مجتبی جان سال گذشته محرم تومسجدارگ به اباعبدالله چی گفتی که امسال درجوارش نشستی ومارونظاره میکنی توروبه پهلوی شکسته بی بی دوعالم هوای ماروهم داشته باش وماروشفاعت کن چون سیاه روحم نزد اباعبدالله توخدا کمکی کن تاسال اینده پیشت باشم اخه مانونونمکی باهم خوردیم