یادنامه شهید مجتبی بابایی زاده
شهادت: شهریور 1390- عملیات مبارزه با گروهک پژاک
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/٤/٢٥

به یاد ذکر آخرت در شب وصال بالای قله جاسوسان

یا علی بن ابی طالب

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/٤/۱

پستر شهید مجتبی بابایی زادهبرای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

مجتبای عزیز....

فاصله فرش تا عرش را یک شبه طی کردی و آسمان نشین شدی.

در این روزگار وانفسا باشد که نگاهی کنی و عنایتی.

دلمان بد طوری گرفته.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۳/٢۱

خوشا به حالتان که در زمان ظهور امام زمان لبانتان خندان است.

او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد...

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۳/۱۳

شهید مجتبی بابایی زاده در برنامه دوچرخه سواری تا مرقد امام خمینی به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) در سال 1389.

 

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۳/۱٠

سوم شعبان میلاد مسعود و مبارک حضرت امام حسین علیه السلام روز پاسدار است.

پاسداری که خون خود را نثار احیای اسلام ناب محمدی کرد.

مجتبی جان روزت مبارک

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۳/٢

000000000000000000000000000000000000000000000000000000

مجتبیای عزیز

دوم خرداد هرسال که میاد یادمون میاد اومدنت رو به این دنیا

یادمون میاد آغازی در زندگیت که پایانی زیبا داشت.

یادمون میاد تو از اون آدمایی بودی که به طول زندگی نمی اندیشیدن و عرض زندگیشون اونقدر وسعت داشت که خیلی ها حسرت اون رو دارن.

یادمون میاد که تولدته.

مجتبی جان تولدت مبارک

هدیه تولدت صلواتی است که بوی خوشش واسطه ما تا توست.

بوی خوشی که به واسطه رسیدن صلوات به تو ما رو به تو وصل می کنه

اللهم صل علی محمد و آل محمد

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/٢/٢٢

 

بیاد ذکر آخرت در هنگامه وصال

در شبی که در قله جاسوسان به قله معرفت رسیدی

بیاد آن لحظه دل کندن و چشم بر دنیا بستن که ذکرت "یا علی بن ابیطالب" بود.

یا علی


نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/٢/۱۸

حرفی برای نوشتن نیست.

کارم شده نگاه کردن به عکس هایت تاشاید خودت مطلبی به قلمم بدهی

کارم شده چشم دوختن به نگاهت تا شاید چشمانت با دلم حرف بزنند

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۱/٢٥

تصمیمت را که گرفتی، رفتنی شدی.

خوشحال بودی از رفتن

خوشحال بودی از کندن دل و دل بستن به راه

مادر...

خوشحال بود از خوشحالیت و غم دل را برویت نمی آورد.

مادر ماند و چشم دوختن به راه تو

در دلش غوغای مادرانه بود از پس رفتنت.

وقتی وسائلت را می بستی زانو به زانویت نشسته بود و دعایت می کرد آغشته به لبخند

کتاب دعا را به دستت داد تا فراموش نکنی

کارت که تمام شد قرآن به دست نظاره گر جنب وجوشت بود.

وقتی که بوسه آخر را زد، دل کند و دلش و تو را به خدا سپرد. سعی کرد در آخرین نگاه حسرت را در چشمانش نبینی و همه را در دل ریخت.

از خانواده دلجویی کردی نگاه های موقع رفتنت و خنده هایت تا ابد در خاطر مانده است.

قطار سرنوشت که حرکت کرد تو هم دست تکان دادی تا از منظر دور شدی.

مادر بعد رفتنت امیدی به ثانیه ها و دقایق دیرگذر نداشت تا زمانی که زمان ایستاد و دلها فروریخت و چهره ها مبهوت نبودنت ماند تا آخر بودن.

این همه را گفتم تا بگویم:

مادر برایت معنی دیگری داشت در نوشته های قبلی به نقل از دست‌نوشته هایت اوج ارادتت را به مادر آورده بودم.

مجتبی جان مادرت بعداز رفتنت وقتی چشمش به تصویر روی سنگ مزارت می افتد یاد آخرین نگاهت جانش را می سوزاند.

برایش دعا کن که دعایت کرد برای سعادت

برایش آرامش بخواه و سلامتی

برایش صبر بخواه

مادر شهید روزت مبارک جای مجتبایت سبز

----------------------------------------------------------

به مناسبت ولادت ام ابیها حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر از سوی مسئولین شهرستان اندیمشک مراسمی در تالار خورشید برگزار شد و از مادر شهید بابایی زاده تجلیل شد.

مادر شهید بابایی زاده طی سخنان کوتاهی مسئولین را به خدمت بی منت برای مردم توصیه کردند.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

 

اینجا مزار توست

ساعت به وقت دلتنگی خیلی دیر می گذرد.

همه منتظر گذر گام های این ثانیه های آخرند.

در اعماق خیال خود فرو رفته تو را در برگ های خاطرات جا مانده در دلشان جستجو می کنند.

بلند گوی بهشت زهرا هم می نالد

لحظات تحویل سال نو در کنار هم هستیم بی کنار تو

سال اولی است که عید نیستی و جایت خالی است تو که جا کرده بودی در دلها

نگاهم در این ثانیه های آخر به پدرت دوخته شده منتظرم کاری کند.

منتظر بهانه ای هستم که بغضم بترکد.

گوش به بلندگو نمی دهم می دانم تا سال تحویل شود من در چهره پدرت خواهم دید.

شانه هایش که به لرزه افتاد فهمیدم سال تحویل شده است.

بغض امان نمی دهد

خودم را در بغل پدرت می اندازم و با تکانهای شانه اش تمام تنم می لرزد.

پیشانیش را می بوسم و کناری می ایستم.

صدای گریه های مادرت سکوت را می شکند.

خوب که گوش کنی میشنوی صدای گریه آرام مادران دیگر که چشم دوخته اند به تصاویر عزیزانشان .

گویی همه دلشان برای مجتبی هایشان تنگ شده است.

----------------------------------

این مطلب یادآوری لحظات تحویل سال 1391 است. اولین سالی که بدون مجتبی تحویل شد.

 

مطالب قدیمی تر »
منصور بابایی زاده
مجتبای عزیزم... یادت بخیر ، با تبسمی همیشگی همه را میهمان مهربانیت می کردی! و بر لبانت زیارتنامه شلمچه جاری ... چشمانت در برهوت دنیا حقیقتی دور را جستجو می کرد. نمی دانم چگونه طاقت می آوردی بودن را. و در نهایت به سمت عشق پر کشیدی ای تمام عشق. از این پس هر نسیمی که صورتمان را نوازش کند به عطر گل خنده هایت آکنده است. و اینک ما مانده ایم وامانده در حومه سکوت در این سراب دنیایی. ----------------------------- شماره پیامکی شهید مجتبی بابایی زاده 09127236455
مدیر وبلاگ:
دوستان شهید بابایی زاده:
کدهای اضافی کاربر :