یادنامه شهید مجتبی بابایی زاده
شهادت: شهریور 1390- عملیات مبارزه با گروهک پژاک
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩۳/۱/٢٥

تصمیمت را که گرفتی، رفتنی شدی.

خوشحال بودی از رفتن

خوشحال بودی از کندن دل و دل بستن به راه

مادر...

خوشحال بود از خوشحالیت و غم دل را برویت نمی آورد.

مادر ماند و چشم دوختن به راه تو

در دلش غوغای مادرانه بود از پس رفتنت.

وقتی وسائلت را می بستی زانو به زانویت نشسته بود و دعایت می کرد آغشته به لبخند

کتاب دعا را به دستت داد تا فراموش نکنی

کارت که تمام شد قرآن به دست نظاره گر جنب وجوشت بود.

وقتی که بوسه آخر را زد، دل کند و دلش و تو را به خدا سپرد. سعی کرد در آخرین نگاه حسرت را در چشمانش نبینی و همه را در دل ریخت.

از خانواده دلجویی کردی نگاه های موقع رفتنت و خنده هایت تا ابد در خاطر مانده است.

قطار سرنوشت که حرکت کرد تو هم دست تکان دادی تا از منظر دور شدی.

مادر بعد رفتنت امیدی به ثانیه ها و دقایق دیرگذر نداشت تا زمانی که زمان ایستاد و دلها فروریخت و چهره ها مبهوت نبودنت ماند تا آخر بودن.

این همه را گفتم تا بگویم:

مادر برایت معنی دیگری داشت در نوشته های قبلی به نقل از دست‌نوشته هایت اوج ارادتت را به مادر آورده بودم.

مجتبی جان مادرت بعداز رفتنت وقتی چشمش به تصویر روی سنگ مزارت می افتد یاد آخرین نگاهت جانش را می سوزاند.

برایش دعا کن که دعایت کرد برای سعادت

برایش آرامش بخواه و سلامتی

برایش صبر بخواه

مادر شهید روزت مبارک جای مجتبایت سبز

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٢/٢٦

 

اینجا مزار توست

ساعت به وقت دلتنگی خیلی دیر می گذرد.

همه منتظر گذر گام های این ثانیه های آخرند.

در اعماق خیال خود فرو رفته تو را در برگ های خاطرات جا مانده در دلشان جستجو می کنند.

بلند گوی بهشت زهرا هم می نالد

لحظات تحویل سال نو در کنار هم هستیم بی کنار تو

سال اولی است که عید نیستی و جایت خالی است تو که جا کرده بودی در دلها

نگاهم در این ثانیه های آخر به پدرت دوخته شده منتظرم کاری کند.

منتظر بهانه ای هستم که بغضم بترکد.

گوش به بلندگو نمی دهم می دانم تا سال تحویل شود من در چهره پدرت خواهم دید.

شانه هایش که به لرزه افتاد فهمیدم سال تحویل شده است.

بغض امان نمی دهد

خودم را در بغل پدرت می اندازم و با تکانهای شانه اش تمام تنم می لرزد.

پیشانیش را می بوسم و کناری می ایستم.

صدای گریه های مادرت سکوت را می شکند.

خوب که گوش کنی میشنوی صدای گریه آرام مادران دیگر که چشم دوخته اند به تصاویر عزیزانشان .

گویی همه دلشان برای مجتبی هایشان تنگ شده است.

----------------------------------

این مطلب یادآوری لحظات تحویل سال 1391 است. اولین سالی که بدون مجتبی تحویل شد.

 

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٢/٢٢

شهدای صابرین

شهدای صابرین بلحاظ حساسیت شغلی اهل دل و توسل بودند.

توسل به مادر شهدا حضرت فاطمه زهرا (س) هم موجب آرامش دلشان بود.

از میان شهدای آن شب در بالای جاسوسان چند شهید از ناحیه سینه و پهلو زخمی شدند و به شهادت رسیدند.

شهید سید محمود موسوی

شهید علی بریهی

شهید مجتبی بابایی زاده

شهید محمد محرابی پناه

و اینک عند ربهم یرزقون هستند و با ام الائمه محشور.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

لبخند گل

لبخند تو خلاصه خوبیهاست       لختی بخند خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است       صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها       هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی       از پشت شیشه دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان       آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن       ای آن که ارتفاع تو دور از ماست

قیصر امین پور

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱۱/۳٠

امروز 900 روز از رفتن گذشت.

900 روز ماندن تکراری ما بدون دیدن لبخندت

900 روز ماندن تکراری ما بدون شنیدن صدایت

اگر نبود شنیدن صدایت موقع باز کردن وبلاگ، شاید تن صدایت را هم به یاد نمی آودم

فراموشی این روز ها عجین شده با آدم های این دنیا

فراموش کرده ایم چه می خواستی

فراموش کرده ایم وصیت نامه ات را

فراموش کردیم خواسته هایت را

... ولی تو فراموشمان نکن

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱۱/۱۳

ای شهدا!

ما بعد از شما چه ها که نکردیم!

لباس های خاکی تان را در میدان روی زمین رها کردیم، عهدمان را شکستیم و دعای عهد را فراموش کردیم.

گم شدیم در زمان و حتی زمان ندبه و سمات را هم گم کردیم.

بر تصاویر نورانی تان روی دیوارهای شهر رنگ غفلت پاشیدیم و دیگر نگاهشان نمی کنیم می ترسیم چشم در چشمتان بیافتد.

عشق را به بازی گرفتیم و  خونهایتان را به راحتی فراموش کردیم...

گاهی تلنگری به ما می خورد شما هم دعایمان کنید که زود بیدار شویم تا دیر نشده است.

توی این دوره زمونه یادمان داده اند که بعداز غفلتمان بگوییم:"چقدر زود دیر می شود..."

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱۱/۱

* «فتح یک» بر سینه پاکپور هم می‌نشیند

اخیرا سردار محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دریافت نشان فتح یک از دست فرمانده معظم کل قوا نائل شده‌است.

عمده مسئولیت‌های سردار سرتیپ پاکپور در طول سالیان خدمت در سپاه پاسداران، 5 سال فرماندهی عملیات سپاه، فرماندهی لشکر 8 نجف، فرماندهی لشکر 31 عاشورا، فرماندهی قرارگاه شمال و فرماندهی قرارگاه نصرت سپاه بوده است.

اما به نظر می‌رسد این نشان به منظور تقدیر از عملکرد نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مقابله با اشرار و گروه‌های تروریستی مانند پژاک در عملیات‌های شمال غرب کشور و همچنین با مقابله به فعالیت‌های گروهک‌های تروریستی در جنوب شرق به وی اعطا شده است.

سردار محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه در کنار سردار محمدتقی اصانلو فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهدا(ع) در بازدید از مناطق شمالغرب

در طول 3 سال گذشته، یگان های نیروی زمینی سپاه با اجرای عملیات‌های موثر در این مناطق نه تنها مانع ورودتروریست‌ها شده‌‌اند،ضربات مهلکی نیز به مراکز پشتیبانی آنها وارد آورده و البته شهدای گرانقدری نیز در این راه تقدیم انقلاب شده است.

برگرفته از سایت تابناک

-----------------------------------------------------------------------------

پینوشت:

نشان ایثار و شهامت تقدیم به جوانان این مرز بوم که جان نثار آرامش ما کردند.

نشان صبر تقدیم به پدر و مادر و همسر و فرزندان شهدا که صبر کردند بر دوری همیشگی از عزیزترین عزیزانشان.

نشان غیرت تقدیم به همرزمان شهدای صابرین که گمنامتر از شهدای این یگان خدمت غریبانه به سرزمین خود را برگزیده اند.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٠/٢۸

ولادت پیامبر مهربانی ها و ششمین اختر آسمان ولا، صادق آل محمد مبارک باد.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/۱٠/۱٢

برای دیدن تصویر در ابعاد بزرگتر روی آن کلیک کنید.

شهدای صابرین که با هم به میهمانی خدا دعوت شدند، نشسته بر عرش سبز الهی از ردیف بالا سمت راست:

شهید حسن حسین پور، شهید صمد امیدپور، شهید یوسف فدایی نژاد، شهید حسین رضایی، شهید محمد غفاری، شهید محمد منتظر قائم، شهید مجتبی بابایی زاده

نشسته بر عرش سبز الهی از ردیف پایین سمت راست:

شهید کمیل صفری تبار، شهید محمد محرابی پناه، شهید مسلم احمدی پناه، شهید سید محمود موسوی، شهید محمد جعفر خان، شهید علی بریهی

عطر یادشان نوازشگر روحمان است و تصویر گل نگاهشان یادآور خوبی هایشان.

گویی هنوز طنین صدایشان ما را می خواند.

تقدیر این بود که آنها عرش نشین شوند و جای خالیشان بر قلبمان سنگینی کند.

----------------------

1.استفاده از این تصویر حتی بدون ذکر منبع موجب ترویج راهشان و باعث افتخار است.

2. ای کاش قابی پیدا می شد که که همه شهدا و شهدای دیگر صابرین از شهر ها و استانهای مختلف را در خود جا می داد. انتخاب این شهدا بخاطر همرزم بودن آنان است.

یاد می کنیم از همه شهدای صابرین مثل شهید مولانیا، شهید عسکری، شهید مهدی حسین پور، شهید پرورش، شهید نوزاد، شهید زلفی،شهید ایثاری، شهید علی صیادی، شهید شفیع پور و...

برای شادی روحشان صلوات

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٢/٩/٢٧

مجتبی جان سلام

چند هفته است که احساس بدی دارم.

چند هفته است که چیزی برای تو و دیگر شهدا ننوشته ام.

هر روز مثل غریبه به ویلاگ تو و همرزمانت سر میزنم و رد می شوم.

آنجا هم خبری نیست.

حس میکنم که غریبه شده ام با شهدا.

حس می کنم دیگر نمیخواهید درباره تان چیزی نوشته شود. شاید می خواهید غریب بمانید.

امروز عکس ها را که مرور می کردم عکس پدر بزرگوارت را دیدم که خیره به دستان استاد سنگتراش شده برای حک شدن جاودانه نامت.

حس خوبی توی این عکس بود و انگیزه ای شد تا مطلب جدیدی بزنم.

خدا نکند که با شما غریبه شویم...

مطالب قدیمی تر »
منصور بابایی زاده
مجتبای عزیزم... یادت بخیر ، با تبسمی همیشگی همه را میهمان مهربانیت می کردی! و بر لبانت زیارتنامه شلمچه جاری ... چشمانت در برهوت دنیا حقیقتی دور را جستجو می کرد. نمی دانم چگونه طاقت می آوردی بودن را. و در نهایت به سمت عشق پر کشیدی ای تمام عشق. از این پس هر نسیمی که صورتمان را نوازش کند به عطر گل خنده هایت آکنده است. و اینک ما مانده ایم وامانده در حومه سکوت در این سراب دنیایی. ----------------------------- شماره پیامکی شهید مجتبی بابایی زاده 09127236455
مدیر وبلاگ:
دوستان شهید بابایی زاده:
کدهای اضافی کاربر :