یادنامه شهید مجتبی بابایی زاده
شهادت: شهریور 1390- عملیات مبارزه با گروهک پژاک
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/۱٢/۱۱

*مراسم شب دوم فاطمیه و وداع با شهید احمد موچانی*
 فردا چهارشنبه ساعت ۸:۳۰ شب در گلزار شهدای اندیمشک

 
*اجتماع بزرگ فاطمیون و مراسم تشییع شهید احمد موچانی*:
پنچ شنبه ۱۲ / ۱۲ / ۹۵ ساعت ۹ صبح در میدان امام ره ( به طرف گلزار شهدای اندیمشک)

 
*مراسم ختم شهید احمد موچانی*
 شنبه ۱۴ / ۱۲ / ۹۵ از ساعت ۱۰ صبح لغایت ۱۲ ظهر در مسجد جامع کوی شهداء.

شهید احمد موچانی فرزند علی‌محمد در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1346 در اندیمشک دیده به جهان گشود و در تاریخ یکم بهمن ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه به شهادت رسید و جاویدالاثر شد.

پیکر مطهر شهید احمد موچانی از شهدای جاویدالاثر شهرستان یک‌هزار شهید اندیمشک پس از 30 سال با انجام آزمایش DNA شناسایی شد و به آغوش وطن باز گشت.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/۱۱/٢٠

گفت‌وگوی  روزنامه «جوان» با علی‌حسین بابایی‌زاده
پدر پاسدار شهید مجتبی بابایی‌زاده

 

   پدر و مادر شهید مجتبی بابایی زاده


علی‌حسین بابایی‌زاده از انقلابیون اندیمشکی است که خاطرات خوبی از روزهای پیروزی انقلاب دارد. علی‌حسین نه تنها خودش در پیشبرد اهداف انقلاب چه در بدو پیروزی و چه در حوادث مختلفی چون جنگ شرکت فعال داشت بلکه یکی از فرزندانش به نام مجتبی را نیز فدای امنیت و آرامش ایران اسلامی ساخت. گفت‌و‌گوی ما با این انقلابی پیشکسوت را پیش رو دارید.
چطور با جریان انقلاب آشنا شدید. قبلش اگر می‌شود یک معرفی از خودتان داشته باشید.
من علی‌حسین بابایی‌زاده متولد سال 1335در روستای شهید بهشتی اطراف دز به دنیا آمده‌ام و دوران طفولیت و نوجوانی را در اطراف ایستگاه راه‌آهن مازو گذراندم و چند سالی هم استان لرستان، خرم آباد زندگی کردم. حدود سال 1350 به اندیمشک رفتم. این شهر همچون دیگر شهرهای کشور از نزدیک شاهد تحولات و مبارزات و راهپیمایی‌های مردم در برابر رژیم پهلوی بود. در آن سال‌ها منزل خواهرم در یکی از محلات اصلی و محل تجمعات و اعتراضات مردمی و راهپیمایی‌ها بود و هر سه خواهرزاده‌هایم هم از جوانان پرشور و انقلابی بودند که در این تجمعات و تظاهرات شرکت می‌کردند. من هم به تأسی از آنها وارد جریان انقلاب شدم. من هم مثل همه مردم شهر خاطره تاریخی 27 دی ماه سال 1357 «چهارشنبه سیاه» در اندیمشک را از یاد نمی‌برم.


آن روز چه اتفاقی در اندیمشک افتاد؟
زمانی که آوازه قیام امام خمینی(ره) و روحانیت به شهر ما رسید، رژیم پهلوی سعی در ایجاد رعب و وحشت و سرکوب مبارزات مردمی داشت. اما مردم با حضور جدی خود در خیابان‌ها و راهپیمایی‌ها نقشه آنها را نقش بر آب کردند. نهایتاً در 27دی ماه 57 مأموران شاه با تانک و مسلسل و ادوات نظامی به مرکز شهر و بازار و نقاط حساس شهر حمله و همه چیز را زیر تانک‌های خود له و حکوت نظامی به پا کردند. مردم هم با شعارهای الله‌اکبر بر پشت‌بام‌ها و کوچه‌ها آنها را مجبور به شکست و عقب‌نشینی کردند اما شهدای مظلوم انقلاب در آن روزها با خون خود این راه را برای ملت ایران هموار کردند.
نام شهر اندیمشک بعد از پیروزی انقلاب هم به جهت ایستادگی در دفاع مقدس پررنگ است. از نقش شهرتان در جنگ تحمیلی بگویید.
اندیمشک به چند دلیل طی دفاع مقدس مورد توجه سوء دشمن بود؛ اول به خاطر موقعیت جغرافیایی و وجود پادگان دوکوهه و همچنین زاغه‌های مهمات دوکوهه. همچنین وجود شرکت نفت و تلمبه خانه‌های انتقال نفت و گاز، پایگاه هوایی چهارم شکاری، تأسیسات راه‌آهن و راه‌های اصلی به مرکز استان و کشور و...باعث می‌شد که اندیمشک در مرکز حوادث جنگ قرار گیرد. اندیمشک خیلی زود حال و هوای جنگ به خودش گرفت و منزل ما همچون بسیاری دیگر از منازل شهر حالت جنگی پیدا کرد. ما تا آخر جنگ پشتیبان رزمنده‌ها بودیم.


در مورد حضور رزمنده‌ها در اندیمشک چه خاطراتی دارید؟
از آنجایی که خانه ما در جوار مسجد ابوالفضل(ع) قرار داشت، رزمندگان اعزامی سایر شهرها که برای استراحت، تجهیز و سازماندهی به این مسجد می‌آمدند، از طرف ما و دیگر همسایه‌ها مورد پذیرایی قرار می‌گرفتند و بعد راهی میدان جهاد می‌شدند. من و بچه‌ها و همسرم در آن روزها در ستاد پشتیبانی و خدمات‌رسانی به رزمندگان اسلام فعالیت داشتیم و بچه‌ها در همین فضای معنوی رشد پیدا کردند. آنها اگر‌چه به خاطر سن و سال کم نتوانستند به میدان نبرد بروند اما در پشت جبهه هر کاری که از دستشان بر‌می‌آمد برای کمک به جهاد و رزم انجام می‌دادند، از جمله می‌توان به جمع‌آوری کمک‌های مردمی، فراگیری آموزش‌های نظامی، شرکت در برنامه‌های فرهنگی و هنری رزمندگان، فعالیت در بسیج و مسجد محل اشاره کرد. اما عمده فعالیت بر عهده همسرم خانم صیحه‌ای بود. ایشان در امر پخت و پز و تهیه انواع مربا و مایحتاج رزمندگان با دیگر خانم‌های محله همکاری می‌کردند. پایگاه بسیج محل هم آن کمک‌ها را جمع‌آوری و به جبهه‌های مختلف اعزام می‌کردند. 


خودتان هم به جبهه اعزام شدید؟
بله، من هم مثل دیگر رزمنده‌ها بعد از یادگیری آموزش‌های اولیه به جبهه‌های جنوب اعزام شدم و در جزیره مجنون مستقر بودم. در همان زمان بود که فرمانده شهید عزت‌اله حسین‌زاده یکی از خواهرزاده‌هایم که فرمانده دلاوری بود به همراه پسرعمویش  شهید احمد حسین‌زاده به فیض شهادت نائل آمدند و خانواده و بستگان را داغدار فقدان خودشان کردند. حقیقتاً شهادت ایشان برای همه رزمندگان شهر و بستگان سخت و جانسوز بود. خدا را شکر نتیجه آن همه مقاومت، ایثار و شهادت‌طلبی امروز سربلندی و پیروزی برای ملت ایران بود. آن انقلابی که همه دشمنان اسلام و قرآن دست به دست هم داده بودند تا اثری از آن در جهان نباشد، امروز به شکلی گسترده شده است که دیگر دشمنان توانایی رویارویی با آن را ندارند.


سخن پایانی
من خودم لیاقت شهادت نداشتم اما سال‌ها بعد مجتبی فرزند آخرم در نبرد با گروهک تروریستی پژاک در تاریخ13شهریور ماه 1390به شهادت رسید تا آنچه در مکتب حسینی تلمذ کرده بود، در برابر کفرو ظلم به منصه ظهور رساند و برای دفاع از اسلام و کشور جانفشانی کرد.

روزنامه جوان 19/11/95

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٩/٢۱

شهید بابایی و طاهر نیا

روز تدفین شهید روح الله نوزاد است در تبریز.

دوست صمیمی مجتبی و سجاد.

مجتبی و سجاد سر در قبر کرده آخرین نگاه ها به یار شهیدشان را ذخیره می کنند.

حسرت در نگاهشان موج می زند. در دل التماس دعای شهادت دارند از رفیقشان.

و سرانجام هردو میهمانش شدند.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٩/۱٢

شهید بهمن مصائبی در آخرین پروازش آسمانی شد.

بهمن از نیروهای هوایی صابرین در منطقه مرزی سراوان حین انجام ماموریت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

او که بعد از شهادت فرمانده خود شهید حاج احمد مایلی آرام نداشت چند ماه بعد به یار دیرینش پیوست.

 
نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٩/٥

 در شهر چه خبر است. هنوز مردم در جنب و جوش بودند. عده‌ای لوازم اولیه‌ی زندگی را بار وانت کرده بودند و به طرف کوه‌های دز و روستاهای دامنه‌ی آن نقل مکان می‌کردند. صدای گریه و شیون از گوشه و کنار خیابان بلند بود. بازار روز شهر قابل دیدن نبود. مغازه‌ها ویران شده بودند. بوی خون و باروت و دود خانه‌ها و مغازه‌هایی که در آتش می‌سوختند، مشام را می‌آزرد. حمام نبش بازار روز هم از بمب‌ها در امان نمانده بود و منهدم شده بود. لوله‌های آب ترکیده بود و آب با فشار زیاد از میان آجرها و خاک‌ها بیرون می‌زد. کف خیابان، وجب به وجب جای گلوله‌های کالیبر هواپیما به چشم می‌خورد. کیف مدرسه، کتاب درسی ورق ورق شده، دمپایی زنانه و مردانه و بچه‌گانه و ... در گوشه و کنار به چشم می‌خورد.

در میدان راه‌آهن، کنار محل فروش بلیط، آن‌جا که روزانه تعداد زیادی از رزمندگان برای خرید بلیط صف می‌بستند، خون کف پیاده‌رو را سرخ کرده بود. شاخه‌های شکسته‌ی درخت‌ها زیر پا خرد می‌شدند. تکه‌های بدن شهدا در بالای درخت‌ها و دیوار‌ها به چشم می‌خورد. در جوی آب، خون سرخ لخته شده بود.
آن‌‌‌طور که بچه‌های شهر تعریف می‌کردند، هواپیماها اول راه‌آهن را بمباران کردند و همین‌‌‌طور محل تجمع مقابل بلیط فروشی را. مردم سراسیمه برای کمک به مجروح‌ها، به طرف میدان راه‌آهن رفتند که هواپیمای دیگر مجدداً آن‌جا را بمباران کرد. هواپیمای دیگری هم بازار روز را منهدم کرد که پشت جمعیت قرار داشت. مردم در میان خون و آتش افتاده بودند که چند هواپیما، با مسلسل کالیبر خود خیابان را به گلوله بستند. صحنه‌ی بسیار وحشتناکی بود. شهر هر لحظه از سکنه خالی‌تر می‌شد. هر کس که در حال دویدن بود، سراغ عزیزش را می‌گرفت. تعدادی از رزمندگان، آوار را به دنبال مجروح‌ها و شهدا می‌کاویدند

قسمتی ازخاطرات حمید داود آبادی از 4 آذز 65

 

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/۸/۱٠

شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد کیهانی

به همسرش وصیت کرده بود اگر شهید شدم در مراسمم از عکسم با لباس روحانیت استفاده کنید.

روحش شاد

 

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/۸/۱٠

خبر کربلایی شدنش متعجبمان نکرد.

مشتاق بود و منتظر...

وقتی از سوریه و خاطرات و شهادت دوستانش صحبت می کرد حسرت را در چشمانش می شد دید.

خوشا بحال دوستان خدا که مزد دفاع از حریمش را می گیرند.

محمد عزیز هم کربلایی شد. قبل از اربعین به زیارت مولایش شتافت.

محمد کیهانی دلاور مردی از اندیمشک باز این شهر هزار شهید را سربلند کرد.

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٧/۱٠

سرهنگ دوم پاسدار «محمدرضا زارع الوانی» از یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه از مدافعان حرم آل الله در عملیات مستشاری و در حفظ و حراست از حرم حضرت زینب(س) و کمک و تقویت جبهه مقاومت اسلامی در سوریه به‌دست تروریست‌های تکفیری داعشی به شهادت رسید.

شهید سرهنگ دوم پاسدار «محمدرضا الوانی» به عنوان دهمین شهید مدافع حرم استان همدان در جبهه مقاومت سوریه به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.

شهید الوانی

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٧/۱٠

به مناسبت یادبود هفته دفاع مقدس مراسمی جهت گرامی داشت یاد شهدای مدافع حرم اندیمشک برگزار شد.

در این مراسم که مسئولین شهری و خانواده های معظم شهدا و عموم مردم شهید پرور اندیمشک حضور داشتند از کتاب راه ستاره ها (زندگی نامه، خاطرات، دلنوشته هایی برای شهید مجتبی و تصاویر)و دفتری با تصویر و قسمتی از وصیت نامه شهید رونمایی شد.

رونمایی از کتاب راه ستاره ها و دفتر

 

رونمایی از کتاب راه ستاره ها و دفتر

رونمایی از کتاب راه ستاره ها و دفتر

رونمایی از کتاب راه ستاره ها و دفتر

نویسنده: منصور بابایی زاده - ۱۳٩٥/٦/٩

گرامی می‌داریم پنجمین سالگرد عروج خونینتان را تا محضر خدا.

قله جاسوسان صبحگاه سیزدهم شهریور 90 را بر صخره های خود ثبت کرده است.

قله جاسوسان به خود می بالد و گرمی خون پاکتان را بر دامنه خود احساس می کند.

قله جاسوسان فراموش نمی کند دلاوری و ایثار شما را برای اثبات اقتدار و امنیت این مرز وبوم.

قله جاسوسان شاهدی استوار است در درازای تاریخ که خلوص و پاکیتان را فریاد می‌زند و نمادی شده از قامت استوارتان.

یادتان را گرامی میداریم و نامتان را ذکر دلمان می کنیم. ملتمس دعایتان هستیم و دلتنگ دیدارتان.

مطالب قدیمی تر »
منصور بابایی زاده
مجتبای عزیزم... یادت بخیر ، با تبسمی همیشگی همه را میهمان مهربانیت می کردی! و بر لبانت زیارتنامه شلمچه جاری ... چشمانت در برهوت دنیا حقیقتی دور را جستجو می کرد. نمی دانم چگونه طاقت می آوردی بودن را. و در نهایت به سمت عشق پر کشیدی ای تمام عشق. از این پس هر نسیمی که صورتمان را نوازش کند به عطر گل خنده هایت آکنده است. و اینک ما مانده ایم وامانده در حومه سکوت در این سراب دنیایی. ----------------------------- شماره پیامکی شهید مجتبی بابایی زاده 09127236455
مدیر وبلاگ:
دوستان شهید بابایی زاده:
کدهای اضافی کاربر :